خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دربارۀ ماجرای روز جمعه، به عنوان یک رای‌دهنده

    به تمامی افراد هر دو فهرست

        «آه و فغان از این همه حرف‌های انتخاباتی! خسته شدم از بحث دادن و ندادن ای فاحشه‌ها!» من با اینگونه افکار مخالفم به این دلیل که خشایار دیهیمی شرح می‌دهد: «در لیبرالیسم حق (right) و تکلیف (obligation) از هم تفکیک‌ناپذیر است. اما لیبرال‌های وطنی، فقط حق را طلب می‌کنند و از تکلیف، شانه خالی می‌کنند. در حالی که تکلیف، آزادی اجتماعی توأم با مسئولیت اجتماعی است، همان‌طور که آزادی فردی توأم با مسئولیت فردی است. متأسفانه در خوانش لیبرال‌های وطنی، مسئولیت و تکلیف حذف می‌شود. در حالی که شهروند بدون تکلیف، شهروندی‌ست که وجود ندارد. تکلیف شهروندی، دفاع از حقوق شهروندی است، اگر به حقوق شهروندی تعرض شود و دیگری ساکت بماند، شهروند نیست، بلکه رعیت است.» لیبرال‌های وطنی تک تک مایی هستیم که به شرایط این مملکت انتقاد داریم. پس من نه تنها رای ‌می‌دهم، بلکه دربارۀ آن می‌نویسم تا تکلیفی انجام داده باشم؛ ولو کم‌مخاطب، اگرچه بدخط.

        بحث اوّل شرکت کردن یا عدم مشارک در ماجرای پیش روست. نکتۀ جالب و واضح این که حامیان تحریم و رای‌دهندگان به فهرست امید در نقطه‌های بسیاری نظر مشترک دارند و به ویژه و در مجموع همگی به دنبال یک چیزند؛ تغییر در شرایط موجود. هر چه میان‌شان از اختلاف هست تفاوت در نگاه به مسیر و ابزار رسیدن به هدف است.

        با پذیرفتن هدف تغییر شرایط موجود، اینکه «امروز به ری‌شهری رای می‌دی که جنّتی رای نیاره، فردا به جنّتی رای می‌دی که فلانی نره تو مجلس...» یا «مسئولیّت اخلاقی رای دادن به یک قاتل پای شماست که رای می‌دی.» و حرف‌هایی از این دست، درد دل‌هایی هستند قابل درک و از جنس درد مشترک رای‌دهندگان با یاران تحریم؛ حرفهایی که اتّفاقا درام را سنگین‌تر و رای دادن را سخت‌تر می‌کنند امّا، دلیل و منطقی روشن همراه با راه حلّ جایگزین برای رسیدن به منفعت سیاسی، ایجاد تغییر در شرایط موجود، نیستند. تنها دلیل روشن و منطقی که در حمایت از رای ندادن شنیدم به این شرح بود: «رای ندادن باید به مثابه یک کنش سیاسی فراگیر بشود و آن وقت به حکومت هزینه، همان تغییر شرایط موجود را تحمیل کند.»

        اگرچه که شک دارم بر فرض که مشارکت در انتخابات زیر ده درصد باشد باز هم شرکت نکردن در آن هزینه‌ای به حکومت تحمیل کند، ولی به هر حال اگر احتمال این رخداد وجود داشت ماجرایی قابل درنگ و بررسی بود. امروز دربارۀ فضای سیاسی و اجتماعی ایران تقریبا مطمئنّیم مشارکتی بالای 50 درصد در سراسر کشور خواهیم داشت و در این شرایط چه بهتر که احساسات را کنار بگذاریم و به دنبال راهی غیر از تحریم بگردیم. اگر حامیان تحریم در طول سال‌های آینده و تا پیش از انتخابات بعدی چنان فعّال شدند و با ایجاد گفتمان، فضای سیاسی اجتماعی ایران را به گونه‌ای رقم زدند که احتمال مشارکت عمومی به حد معنی‌داری کم شد و برای رساندن پیام مخالفت‌شان نیاز به رای ندادن من و امثال من داشتند، حتما من به پیشنهادشان ورای احساس فکر خواهم کرد.

        جدای از عدد و رقم، به زندگی روزمرّه‌مان نگاه کنیم. به گمانم از نظر دوستان حامی تحریم هزینه‌ای که کاهش فرضی و معنادار مشارکت در انتخابات قرار است بر حکومت تحمیل کند، چیزی جز مشروعیّت زدایی از آن نیست. غیر از این است که امروز با حضور و گسترش کاربری رسانه‌های جدید و به ویژه اینترنت در ایران همۀ ما به خوبی می‌دانیم میزان مشروعیّت جمهوری اسلامی ایران در میان مردم چه قدر است؟ همۀ ما، من، شما، جواد ظریف، حسن روحانی، رهبر ایران، سرداران سپاه پاسداران، مقامات آمریکا و انگلستان و همۀ مردم جهان به شناخت خوبی از مجموعۀ شرایط رسیده‌ایم؛ هم من که می‌پذیرم مشارکت در حالت عادی بیش از پنجاه درصد است و هم او که می‌پذیرد نظام مخالفانی هم دارد. در چنین شرایطی حیف نیست فرصتی مثل رای دادن را که پس از همۀ فرآیندهای غیردموکراتیک در نهایت به ما داده شده، خرج قضیّۀ مشروعیّت زدایی کنیم؟

        در پیوند با بحث «ایجاد گفتمان تحریم» که به تفصیل امکان آن را دست‌کم در شرایط فعلی رد کردم، بحث «زیر سوال نبردن ارزش‌ها و اعتبار واژگان و مفهوم‌ها، و فراموش نکردن حقیقت‌ها زیر پوشش ظاهر زیبا و فریبنده» هم مطرح می‌شود. بگذارید همۀ این دغدغۀ ارزشمند و قابل درک را برای کوتاه شدن سخن با «فراموشی» برچسب بزنم. بله چه خوب که افرادی مثل من ضمن اینکه رای می‌دهند، بنویسند و حرف بزنند از گذشته‌ها، از ارزش‌ها از خواسته‌ها و آرزوها. بنویسم که من آرزو دارم در کشوری زندگی کنم که شرایط آن فرسنگ‌ها با ایران امروز فاصله دارد و آگاهم که رای روز جمعه 7 اسفند 94 هم احتمالا در طول عمرم مرا به آن ایران نخواهد رساند. بنویسم که من فراموش نکردم مردی را که «آمده بود...» و اتّفاقا به کسی رای می‌دهم که اسم او را به زبان می‌آورد؛ او احتمالا هیچ‌گاه از حصر بیرون نخواهد آمد امّا من هستم تا یادآوری کنم آزادی او خواستۀ من است تا جایی که گروهی، ولو به فریب، آن خواسته را شعار تبلیغاتی کنند؛ مشروعیّت‌زدایی از این عملی‌تر؟ نام او که خیال می‌کنند از یاد رفته هنوز رای جمع می‌کند؛ پس او زنده‌ست و در یاد. و البتّه امیدوار باشم که همۀ این نخوت اتّفاقا در دولت یار آخر شود و همه چیز هم فریب و ریا نباشد. پس من فراموش نمی‌کنم. و البتّه تلاش می‌کنم از این پس بیش از پیش کنشگر باشم و این فراموش نکردن محدود به حوالی رای‌گیری نباشد.

        به عمد نوشتم «رای‌گیری» تا حرمت واژگان را نگه داشته باشم. بله چه خوب که یادمان باشد ما در انتخابات، به معنی تعریف‌شدۀ دموکراتیک آن شرکت نمی‌کنیم. ما می‌دانیم که شرایط از چه قرار است. ما فقط رای می‌دهیم. به زعم من محمّد خاتمی پاکیزگی کلام به خرج داد که نه تنها «اصلاح‌طلبان» را با «امید» جایگزین کرد، بلکه در سخن آخر «ائتلاف» را قلم گرفت و «لیست امید» را معرّفی کرد. بله من حواسم هست که در «انتخابات» شرکت نمی‌کنم تا «نماینده»‌ام را از «ائتلاف»ی انتخاب کنم. من روز جمعه 7 اسفند رای می‌دهم به کسانی، جهت تامین برخی منافع ریز و کوچک و در مسیری تدریجی و طولانی به سمت آیندۀ بهتر. رای می‌دهم ولو به قاتل دیروز، برای جلوگیری احتمالی از یک قتل در آینده‌ای دورتر. «رای ندادن» با همۀ آنچه تلاش کردم معقول و قابل درک از شرایط امروز ایران بگویم حتّی همین «احتمال» را هم در جیب خود ندارد.

        اگر پذیرفتیم که روز جمعه 7 اسفند 94 کاری بکنیم و در این برنامه، نمایش، فیلم یا هر چه نامش را بگذاریم شرکت کنیم، حالا بحث تصمیم بر سر چگونه رای دادن است. به نظرم اگر گام به گام همراه منطق رای دادن من شده باشید سخت نیست نتیجه گرفتن برای رای دادن به «فهرست امید».

        «مملکتی که توش حزب نیست لیستی رای دادن منطقی نیست.» یا «این به اصطلاح اصلاح‌طلبا هیچ برنامه‌ای ارائه دادن که بعدا ازشون مطالبه بشه؟» یا «چه جوری وجدانت رو راضی می‌کنی به یه قاتل رای بدی؟!» و یا «شما اصلا اینا رو میشناسی؟ دختر فلانی و همسر بهمانی هم شد سابقه واسه نمایندگی؟!» اگر پذیرفتیم که شرایط سیاسی در ایران به گونه‌ای‌ست که «انتخابات» نداریم، وارد کردن ایرادهایی از این جنس پذیرفته نیست. بله مملکتی که توش حزب نیست اساسا انتخابات در آن بی‌معنی‌ست و به همین نسبت بدون حزب برنامه‌ای هم در کار نیست. به همین خاطر من به عنوان رای‌دهنده، روز جمعه در مراسم حاضر می‌شوم تا تلاش کنم گروهی را با رای خودم به مجلس بفرستم که تنها امیدم به آنها رفتاری کمی عاقلانه‌تر از طرف مقابل است؛ آن زمان از این عاقلانگی شاید بتوان مطالباتی مقطعی و کارآمد به فراخور زمان در آورد. بله ما در شرایطی زندگی می‌کنیم که مطالبۀ فعلی همین‌قدر حدّاقلّی به نظر می‌رسد؛ امید به عاقل بودن و شاید مطالباتی دیگر. و باز دقیقا در جایی که حزبی‌گری و اساسا زندگی سیاسی مشخّص وجود ندارد، برای انتخاب احتمال عاقلانگی بیشتر، جز اعتماد به دیگرانی که امیدواریم آگاه باشند چه می‌شود کرد؟ در شرایطی که پذیرفتم رای بدهم و فضای بسته و غیرحزبی ایران مانع شناخت من از نامزدهاست، به محمّد خاتمی و بسیاری دیگر اعتماد می‌کنم که «دختر فلانی» و «همسر بهمانی» را می‌شناسند. من اعتماد می‌کنم که در رای دادن به قاتل دیروز، امیدی هست برای جلوگیری از قتلی در فردا. این بخش‌های تاکتیکی ماجرا، اگر اصل شرکت در ماجرا را نپذیرفته باشید خنده‌دار و در عین حال آزاردهنده به نظر می‌رسد امّا، این نوشتار تلاش کرده مرحله به مرحله پیش برود و فرض بر این است که رای دادن را پذیرفته‌ایم و اساسا کسانی که رای دادن را قبول ندارند باید این بخش را با فرض محال پذیرش بخوانند تا عصبانی نشوند!

        بنا بر همۀ آنچه گفته شد، من روز جمعه 7 اسفند 94 به هر دو فهرست امید رای می‌دهم. من پوریا طباطبایی، 24 ساله، دانش‌آموختۀ مدرسۀ راهنمایی و دبیرستان علّامّه حلّی 1 تهران، کارشناس علوم کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی تهران، دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ و فلسفۀ آموزش و پرورش، فرزند بزرگتر خانواده‌ای شش نفره در جنوب غرب تهران، دارای حکم سه مرحله‌ای (دو مرحله تجدید نظر) مردودی در گزینش عقیدتی سیاسی آموزش و پرورش شهر تهران، در نتیجه معلّم پا در هوا و افسرده و بیکار، نیمه‌مجرّد، شاهد جنب و جوش پدرم در دوم خرداد 76 و پس از آن در جریان انتخابات مجلس ششم و بزرگ‌شده لا به لای «جامعه» و «توس» و «زن روز» و «ایران فردا» و «صبح امروز» و باقی رفتگان، نظاره‌گر فرآیند ناامیدکنندۀ انتخابات ریاست جمهوری 84 و مغموم رای نیاوردن دکتر معین، حاضر در خانواده‌ای که تا دور روز مانده به انتخابات 88 طرفدار تحریم بودند و در واپسین ساعت‌ها تغییر نظر دادند، شاهد و اشک‌ریز همۀ آنچه پس از 88 رخ داد، کسی که نخستین حق رای خود را در انتخابات مجلس نهم به تحریم سپرد و سرانجام نخستین رای زندگی‌اش را به حسن روحانی داد و در زمان دولت هم‌او در گزینش آموزش و پرورش مردود شد و به خاطر نیمه‌مجرّد بودن با نیروی انتظامی درگیر، تکرار می‌کنم به تمامی افراد هر دو فهرست امید رای می‌دهم. این معرّفی از خودم را نوشتم تا امضایی باشد برای خودم و شما که هم بدانیم این نوشتار و افکار پشت آن حاصل چه زندگی‌ای است، و هم به هر نفر دیگری با هر زندگانی دیگری حق بدهیم تا هر تصمیمی را، از تحریم، تا رای دادن به حدّاد عادل و گروهش بگیرد.


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : شرایط ,انتخابات ,شرکت ,سیاسی ,تحریم ,جمعه ,فهرست امید ,محمّد خاتمی ,اجتماعی ایران ,فضای سیاسی ,قاتل دیروز، ,
    دربارۀ ماجرای روز جمعه، به عنوان یک رای‌دهنده

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر